Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی
خدمات سایت
 


منو اصلی
 فروشگاه سایت

 شاخه های خبری
· کشاورزی
· گوناگون
· گرافیک
· پیام نور
· پیرانه پند
· ابزار
· روانشناسی
· مهندسی
· آموزش
· ایرانشناسی
· کتابخانه

 اخبار
 عناوین
 ارسال اخبار
 آرشیو مطالب
 تماس با ما

 
 لینکستان

 ضمیمه ها
 مقالات
  مقاله و مطالب مفید خود را از این طریق بفرستید
 بهترینهای سایت

 اطلاعات
 معرفی به دوستان
 آمار سایت
 جستجو
 نوشته روزانه کاربرن
· نقشه سایت


مقالات
· روانشناسی رفتار گرایی
· مقدمه ای بر اختلالات یادگیری
· خطاهای شناختی
· نکاتی پیرامون خواب
· قواعد پنجگانه موفقيت در كنكور
· روشهايي براي كاهش استرس در محيط كار
· بیست و سه نکته برای اینکه صبح زود بیدار شویم
· احساس‌هاي مثبت، عامل رشد و شكوفايي فردي
· روانشناسي و آسيب شناسي ارتباطات اينترنتي
· چگونه مي توان تمركز حواس داشت؟
· تنبلي و اهمال كاري و راه هايي براي رفع آن
· خلاقيت و نکاتی در خصوص آموزش آن
· مشاوره و روان درمانی
· چگونه جرات مند شويد؟
· ارتباط با ناخودآگاه گريزپاي انسان
· مديريت بهتر وقت
· یادگیری های شبانه
· چگونه عزت نفس را در فرزندان خود تقويت كنيم؟
· اشتباه رایج کاربران ایرانی در ارسال ایمیل
· آداب و روش ارسال ايميل كارآمد
· استرس تان را خودتان کنترل کنید!
· 7 باور غلط درباره روانشناسان
· استرس چیست؟ و چه چیزهایی استرس نامیده نمی شوند؟
· استرس چيست؟
· نكاتي چند در مورد روشهاي صحيح مطالعه
· مواد مخدری به نام : کرک ، خطرات و دانستنی ها
· پان پراگ، ماده مخدري كه در غالب آدامس وارد ايران شده است.
· حقایقی اعجاب انگیز درباره مغز انسان
· راهکارهای بیاد سپاری مطالب
· تفاوت بارز بين افراد موفق و ناموفق
· تفکر خود را تغییر دهید تا زندگی شما تغییر کند
· کیفیت زندگی کاری و توسعه سازمانی... O.W.L
· آشنايی با پورتال و مفاهيم زيربنايی آن


موضوعات تصادفی

ابزار آموزش
[ ابزار آموزش ]

·RPN Engineering Calculator v6.2
· ابزار رسم نمودار --WowChart v2.1 + crack
·ساخت بسته های آموزشی ELearning Builder 3.5.5
·دسته بندی کتاب های الکترونیکی توسط
·نرم افزار تایپ فرمول های ریاضی
·تصاویر خطای دید
·ساخت فیلم آموزشی با ScreenVirtuoso 2.5
·خلق آزمون های الکترونیکی با Tanida Quiz Builder 1.1


رویدادهای جهان
·اظهارات یک تحلیل گر نفتی درباره کاهش میزان صادرات نفت اعضای اوپک طی روزهای اینده
·87 درصد از مردم مقدونیه با عضویت در اتحادیه اروپا موافقند
·نظامیان امریکایی بیست و پنج مظنون القاعده را در عراق بازداشت کردند
·انتقال قرضی مهاجم اتلتیکو مادرید به بنفیکا لیسبون
·پیشنهاد چلسی برای خرید روبینیو از رئال مادرید
·فوزی صلوخ ... روسای جمهور لبنان و سوریه اختلافهای دو کشور را بررسی میکنند
·آخرین تحولات در مناطق قبایلی پاکستان
·شکایت یورگن کلینزمن از افرایش تعداد بازیکنان مصدوم در بایرن مونیخ
·حکم قاضی آمریکایی درباره متهم رانندگی برای بن لادن صادر شد
·چند خبر کوتاه از پاکستان

ادامه متن ...


پندها ، عاشقانه ها ، زیبایها و دوستیها

دید مجنون را یکی صحرا نورد در میان بادیه بنشسته فرد صفحه اش صحرا و انگشتش قلم میزند حرفی به دست خود رقم گفت کی مفتون شیدا چیست این مینویسی نام بهر کیست این گفت مشق نام لیلا میکنم خاطر دل را تسلا میکنم گر میسر نیست ما را کام او عشق بازی میکنم با نام اوترسم آخر در کنارم خسته وآزرده گردی با همه خوبی و پاکی در خزان پژمرده گردی ميروم تا نشنوم آواز باران دو چشمت ميروم چون می هراسم شعله ايی افسرده گردی ای که در خوبی و پاکی چلچراغ آسمانی قلب سردم را چه بی حاصل به سويت ميکشانی قصه تلخ مرا کاش از نگاهم خوانده بودی من گنهکارم تو خوب و مهربانینمي دانم تو مي خواني ز چشمم حرفهايم را نمي دانم تو مي بيني نگاه بي صدايم را كه مي گويد بدون مهربانيهاي بي حدت... بدون عشق تو، هيچمآنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من آمده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارمسالها تو تک درخت عشقم بودي و من خرم را به تو مي بستماسمان را ستاره زيبا ميكند. باغ را گل. عشق را محبت. چشم را اشك و تو را لبخند ارزش يک سال را دانش آموزي که مردود شده مي داند ارزش يک ماه را مادري که فرزندي نارس به دنيا آورده مي داند ارزش يک هفته را سردبير يک هفته نامه مي داند ارزش يک ساعت را عاشقي که انتظار معشوق را مي کشد ارزش يک دقيقه را شخصي که از قطار جا مانده و ارزش يک ثانيه را آنگه از تصادفي مرگبار جان به در برده مي داند هر لحظه گنج بزرگي است گنجتان را مفت از دست ندهيد باز به خاطر بياوريد که زمان به خاطر هيچکس منتظر نمي ماندزندگی زیباست زشتی‌های آن تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست! زندگی آب روانی است روان می‌گذرد... آنچه تقدیر من و توست همان می‌گذر
مادر مهربان
 
 
ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟
مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت... ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود .
اشتباه فرشتگان
 
درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود .
پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟
از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و...
حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند.
مرد کور
 
روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:
 امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم  !!!!!
     وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.

حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید
یکی از بستگان خدا
شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.
پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه  سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد.
در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.
خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.
- آهای، آقا پسر!
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک  با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:
- شما خدا هستید؟
- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
- آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!
داستان رز (داستان خود باوری)
 
در اولين جلسه دانشگاه استاد ما خودش را معرفی نمود و از ما خواست كه كسی را بيابيم كه تا به حال با او آشنا نشده ايم، برای نگاه كردن به اطراف ايستادم، در آن هنگام دستی به آرامی شانه‌ام را لمس نمود، برگشتم و خانم مسن كوچكی را ديدم كه با خوشرويی و لبخندی كه وجود بی‌عيب او را نمايش می‌داد، به من نگاه می‌كرد.
او گفت: "سلام عزيزم، نام من رز است، هشتاد و هفت سال دارم، آيا می‌توانم تو را در آغوش بگيرم؟"
پاسخ دادم: "البته كه می‌توانيد"، و او مرا در آغوش خود فشرد.
پرسيدم: "چطور شما در چنين سن جوانی به دانشگاه آمده ايد؟"
به شوخی پاسخ داد: "من اينجا هستم تا يك شوهر پولدار پيدا كنم، ازدواج كرده يك جفت بچه بياورم، سپس بازنشسته شده و مسافرت نمايم."
پرسيدم: "نه، جداً چه چيزی باعث شده؟" كنجكاو بودم كه بفهمم چه انگيزه‌ای باعث شده او اين مبارزه را انتخاب نمايد.
به من گفت: "هميشه رويای داشتن تحصيلات دانشگاهی را داشتم و حالا، يكی دارم."
پس از كلاس به اتفاق تا ساختمان اتحاديه دانشجويی قدم زديم و در يك كافه گلاسه سهيم شديم،‌ ما به طور اتفاقی دوست شده بوديم، ‌برای سه ماه ما هر روز با هم كلاس را ترك می‌كرديم، او در طول يكسال شهره كالج شد و به راحتی هر كجا كه می‌رفت، دوست پيدا می‌كرد، او عاشق اين بود كه به اين لباس درآيد و از توجهاتی كه ساير دانشجويان به او می‌نمودند، لذت می‌برد، او اينگونه زندگی می‌كرد، در پايان آن ترم ما از رز دعوت كرديم تا در ميهمانی ما سخنرانی نمايد، من هرگز چيزی را كه او به ما گفت، فراموش نخواهم كرد، وقتی او را معرفی كردند، در حالی كه داشت خود را برای سخنرانی از پيش مهيا شده‌اش، آماده می‌كرد، به سوی جايگاه رفت، تعدادی از برگه‌های متون سخنرانی‌اش بروی زمين افتادند، آزرده و كمی دست پاچه به سوی ميكروفون برگشته و به سادگی گفت: "عذر می‌خواهم، من بسيار وحشتزده شده‌ام بنابراين سخنرانی خود را ايراد نخواهم كرد، اما به من اجازه دهيد كه تنها چيزی را كه می‌دانم، به شما بگويم"، او گلويش را صاف نموده و‌ آغاز كرد: "ما بازی را متوقف نمی‌كنيم چون كه پير شده‌ايم، ما پير می‌شويم زیرا كه از بازی دست می‌كشيم، تنها يك راه برای جوان ماندن، شاد بودن و دست يابی به موفقيت وجود دارد، شما بايد بخنديد و هر روز رضايت پيدا كنيد."
"ما عادت كرديم كه رويايی داشته باشيم، وقتی روياهايمان را از دست می‌دهيم، می‌ميريم، انسانهای زيادی در اطرافمان پرسه می‌زنند كه مرده اند و حتی خود نمی‌دانند، تفاوت بسيار بزرگی بين پير شدن و رشد كردن وجود دارد، اگر من كه هشتاد و هفت ساله هستم برای مدت يكسال در تخت خواب و بدون هيچ كار ثمربخشی بمانم، هشتاد و هشت ساله خواهم شد، هركسی می‌تواند پير شود، آن نياز به هيچ استعداد خدادادی يا توانايی ندارد، رشد كردن هميشه با يافتن فرصت ها برای تغيير همراه است."
"متأسف نباشيد، يك فرد سالخورده معمولاً برای كارهايی كه انجام داده تأسف نمی‌خورد، كه برای كارهايی كه انجام نداده است"، او به سخنرانی اش با ایراد �سرود شجاعان�پايان بخشيد و از فرد فرد ما دعوت كرد كه سرودها را خوانده و آنها را در زندگی خود پياده نمایيم.
در انتهای سال، رز دانشگاهی را كه سالها قبل آغاز كرده بود، به اتمام رساند، يك هفته پس از فارغ التحصيلی رز با آرامش در خواب فوت كرد، بيش از دو هزار دانشجو در مراسم خاكسپاری او شركت كردند، به احترام خانمی شگفت‌انگيز كه با عمل خود برای ديگران سرمشقی شد كه هيچ وقت برای تحقق همه آن چيزهايی كه می‌توانید باشید، دير نيست. 
---------------------------------------
خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد.. اشو زرتشت
 --------------------------------------
 
لطفا این داستانهای کوتاه را برای دوستان خود ارسال نمایید، کسانی که برایتان ارزشمند هستند، اما اگر این کار را انجام ندادید، نگران نباشید، هیچ حادثه ناخوشایندی برای شما رخ نخواهد داد، شما تنها این فرصت را که به دنیای شخص دیگری با این مطلب روشنایی بیشتری ببخشید، از دست خواهید داد، کسی چه می داند، شاید یکی از دوستان شما هم اکنون بیشترین نیاز را به خواندن این مطلب داشته باشد.










اين مطلب تا كنون 547 بار مشاهده شده است.

آخرين تيترهاي خبري آخرين تيترهاي انجمن ها نقشه سايت
آدرس : شیراز- خیابان قصردشت - بین چهار راه سینما سعدی و سه راه برق - روبروی پاساژ آزادی-- ساختمان سامسونگ یا ایران مرینوس  طبقه 2


PHP-Nuke © 2004 Francisco Burzi
INP-Nuke © 2005-2007 IranNuke

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.24 ثانیه